أحمد بن محمد بن زيد الطوسي
98
جامع الستين ( الستين الجامع للطائف البساتين ) ( قصه يوسف ) ( فارسى )
كى قرآن بر محمد فرود آمد « 1 » . جبّار عالم گفت « 2 » : اين نه به بيشى و مكثريست « 3 » ، كى اين بخشش « 4 » و قسمت است ، آن را دهم كى من « 5 » خواهم . « تُعِزُّ مَنْ تَشاءُ وَ تُذِلُّ مَنْ تَشاءُ . » « 1 - » گفتند : چونست كى همه درويشان و غريبان « 6 » به دو مىگروند « 7 » و ما را به دو مناسبت « 8 » بيشتر است . ملك تعالى گفت « 9 » : اين نه به نسبت است و نه به قرابت است بلك بتوفيق و هدايت است ، آن را دهم كى « 10 » خواهم . « يهدى من يشاء . » برادران يوسف گفتند : چونست كى پدر يوسف را دوست دارد و ما را كثرت و قوت است . ملك تعالى گفت : دوستى نه به كثرت است بل كى بتخصيص و عنايت است ، آن را دهم كى من « 11 » خواهم « يدخل من يشاء فى رحمته . » حكايت بايزيد بسطامى را رحمة اللّه عليه هفتاد و دو معراج همّت بود . شبى او را از او در ربودند و بدان ساحت « 12 » ملكوت رسانيدند و گفتند : اى « 13 » بايزيد دنيا را خواهى « 14 » تا مسخّر تو گردانم « 15 » ؟ گفت : نه . گفتند : عقبى را خواهى « 16 » تا بر فتراك دولت تو بنديم ؟ گفت : نه . گفتند : فرشتگان « 17 » را خواهى از آن هفت آسمان و زمين « 18 » تا غاشيهء جاه و حرمت « 19 » ترا بر دوش « 20 » ايشان نهيم ؟ گفت نه . « فاطلع الحق على سرّه فقال أ تريدني . » حق بر سرّ او مطلع گشت ، گفت : مرا خواهى ؟ بايزيد خاموش گشت « 21 » . گفت : چه گويى ؟ گفت : ملكا اگر گويم كى نخواهم ، دروغ « 22 » گفته باشم
--> ( 1 ) - فروآمده است ( 2 ) - فرمود ( 3 ) - كثره است ( 4 ) - ببخشش ( 5 ) - ندارد ( 6 ) - ندارد ( 7 ) - + و غريبان ( 8 ) - بدين محمد مناسبت ( 9 ) - فرمود ( 10 ) - + من ( 11 ) - ندارد ( 12 ) - ساحات ( 13 ) - يا ( 14 ) - مىخواهى ( 15 ) - گردانيم ( 16 ) - مىخواهى ( 17 ) - فريشتگان آسمان و زمين ( 18 ) - از « از آن هفت . . . » ندارد ( 19 ) - ندارد ( 20 ) - كتف ( 21 ) - + ملك تعالى ( 22 ) - خلاف ( 1 - ) سورهء آل عمران / 25